![]() |
![]() |
|
| سیاسی مذهبی ادبی |
|
دستم بوی گل می داد منو به جرم گل چیدن محکوم کردند...ولی هیچ کس فکر نمیکرد که شاید من گلی کاشته باشم!
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان ميشود اربابم حسين |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 13:11 توسط بی نام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسی عادل نمی بینم در این دنیا و مجبورم کنم روز قیامت شکوه ی این قوم جانی را
بی نام |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|