تبليغاتX
اختر شبانه -
سیاسی مذهبی ادبی
دستم بوی گل می داد منو به جرم گل چیدن محکوم کردند...ولی هیچ کس فکر نمیکرد که شاید من گلی کاشته باشم!

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان ميشود

اربابم حسين

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 13:11  توسط بی نام |