![]() |
![]() |
|
| سیاسی مذهبی ادبی |
|
يک نفر اين جا هست
که سوالي دارد ...ش چه کسي پاسخ گوست؟ چه کسيهست که روشنکند اينذهنمرا و بگويد که چرا؟ کوله پشتي هامان پر از حرف قشنگ حرف ها رنگ به رنگ و دريغا که به هنگام عمل مشت هامان خالي است از همين روست که هنگام شعار هرچه مشت است گره خورده و بسته ست چشم ها هم خسته ست چه کسي پاسخ گوست؟ ما چه کرديم به جز چند شعار و شب شعر؟ خوردن کيک و سن ايچ يک تجمع سر پيچ و تحصن و همايش و آخر هم هيچ.... چشم وا کن و ببين ! دور فکر من و تو حلقه هاي کپک است دست هامان همگي بي نمک است . همتي بايد کرد تا که آدم بشويم دست برداريم ز شعر و زشعار ز قيافه ز اِفه همتي بايد کرد مطمئنباش که حلميشود اين معضلعدل اگر آدم بشويم مطمئن باش که آن پيرزن کور و فقير آن پسر بچه ي تنها و يتيم فقر را مي فهمند عدل را مي دانند قصه ي ما را هم از همين روست به ما مي خندند من و تو آمده ايم تا که انسان بشويم تا که بگشاييم بند ها از پي هم عدل يعني ز تعلق ز منيت همگي وا بشويم عدل يعني پر پرواز پرستو بشويم عدل يعني من و تو ما بشويم عدل يعني که نقاب از رخ خود بر بکشيم عدل يعني که بخواهيم که آدم بشويم اربابم حسین |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 23:37 توسط بی نام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کسی عادل نمی بینم در این دنیا و مجبورم کنم روز قیامت شکوه ی این قوم جانی را
بی نام |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|