تبليغاتX
اختر شبانه
سیاسی مذهبی ادبی
 

****بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد. تا   

با اولين طلوع خورشيد آب شودوبه جاي يار برايم گريه کند****

 

  

عشق ... کوچه ای است که آهنگ اشتیاق قلب ها را می توان در آن شنید !

عشق ...افقی است آبی که نگاه بارانی عاشقان به آن دوخته شده است !

عشق ... نفسهای کودکی شادمان است که از غصه های ریز و درشت عالم چیزی نمی داند!

 تو از عشق چه می دانی؟

     اولین بار عشق را کجا دیدی؟

        چه وقت با او حرف زدی؟

           چه کسی به تو گفت: عشق چه رنگی است؟!....

عشق گاهی به رنگ آسمان است و گاهی به رنگ پرهای پرستویی که به دنبال آشیان می گردد و گاهی دیگر به رنگ آرزوهایی که در قلبهامان پنهان کرده ایم!!!

من از عشق وضو می سازم...من با عشق نماز می خوانم...من در عشق غرق می شوم . من بی عشق در کنج قفسی که میله هایش از حسرت است، می پوسم!!!

                                     من بی عشق می میرم!!!

عشق را همه جا می توان دید...

  در دامان سبز مادر!

    در دستهای خسته پدر!

      در چشمهای زنی که در باران خیس شده است!

         در سوت ممتد قطاری که پس فردا از راه می رسه و در هوای ابری امروز!!!

با عشق می توان حرف زد،با عشق می توان راه رفت،با عشق می توان گریه کرد،با عشق می توان همه دیوارها را برداشت و به جای آن پنجره کاشت!!!

سوگند به چشمهای تو که همیشه بیدارند،بزگترین درس هستی جز این دو حرف نیست :

بی عشق نمی توان زیست

 **********************

چه زيباست

  بخاطر تو زيستن
وبرای تو ماندن
وبه پای تو سوختن
وچه تلخ وغم انگيزاست
برای تو گريستن
و به عشق و دنيای تو نرسيدن
اي کاش می دانستی بدون تو وبدور از دستهای مهربان تووقلب حساست
زندگی چه ناشکيباست
 
**********************
 
چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي
  و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟ بگي : عشق ...
  چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ...
  چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ..
  چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ..
  ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري
  همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع!!!

 
*****************************
دیگه حرفام داره کم کم تموم میشه
اگه می خای بدونی بی حضورت من چه حالی میشم یه روز پاییزی به بید مجنون توی پارک یه نگاهی بنداز
اگه فهمیدی چقدر پریشون و بی قراره هیچ وقت به فکررفتن نمی افتی
 
 
           
**عشق یتيم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگار سپرده شود.. **
 

TinyPic image

** به امید روز دیدار **

 اربابم حسین

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 12:55  توسط بی نام |